خواجه نظام الملك الطوسي

296

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )

پوشيده بماند « 1 » . آمدن باطنيان در زمين شام و مغرب و فساد ايشان 18 - آمديم با حديث شام . پس پسر « 2 » عبد اللّه بن ميمون نام او احمد چون پدرش سوى بصره رفت و در سرّ هركسى را دعوت مىكرد و هم آنجا بمرد و جان ناپاك بدوزخ سپرد او برخاست و بشام شد و از شام به مغرب شد و آنجا سخن او روا نشد . باز بشام آمد و آنجا مقام كرد در شهرى كه آن را سلمى گويند و ببزازى بنشست . او را پسرى آمد آنجا ، محمّد نامش كرد . اين احمد فرمان يافت ، روانش سوى دوزخ شتافت . محمّد پسرش خرد بود . پس برادرش سعيد بن الحسين بجاى او بنشست و بجانب مغرب شد و نام خود بگردانيد ، خويشتن را عبد اللّه بن الحسين خواند و مردى را از اصحاب خويش كه او را ابو عبد اللّه محتسب گفتندى بنيابت خويش ببنو اغلب فرستاد و بنواحيى كه ايشان بودندى « 3 » و اهل آن نواحى را بدين مذهب خواند . و اين بنو اغلب بيشتر بباديه نشستندى و عدد اين قوم كه اين مذهب پذيرفتند بسيار شد . آنگاه فرمود كه « بعد از اين بشمشير كار كنيد و هركه را يابيد كه نه بر مذهب شما باشد بكشيد . » پس چنين كردند و خلقى بسيار از بنو اغلب گرد آمدند و آهنگ شهرها و ناحيتها كردند و مىستدند . و مىكشتند و شهرها از پس يكديگر مىگرفتند تا بر بيشتر از بلاد مغرب پادشاه شدند . وزكرو « 4 » كه او را صاحب الخال گفتندى بر بعضى از شهرهاى شام پادشاه شد [ 133 a ] و سنّى بود و على و هسودان ديلمى بود و « 5 » سپاه‌سالار او بود . او را با لشكر شام ناگاه بر سر ابو عبد اللّه محتسب فرستاد .

--> ( 1 ) - + و اللّه اعلم و هو احكم N ( 2 ) - بس پصر N : بس سام بسر C : پسر P : پس K ( 3 ) - و بنواحى كه ايشان بودندى N - : PCK ( 4 ) - وزكرو NM : وزكروك P : وازكدر C : و آن K ( 5 ) - بود و NP